شمرزندگی نامه
![]()
با شهادت حضرت علی(ع)، شمر را در رکاب امام مجتبی(ع) و در برابر معاویه
میبینیم. مسأله را به دو گونه میتوان تفسیر کرد. ممکن است او به دلیل
روحیهی فرصتطلبی خویش، وضعیت را چنان دیده که با امام حسن(ع)
بیعت کند و به لشکر او در آید. همچنین ممکن است وی از نیروهای نفوذی
ستون پنجم معاویه در لشکر امام بوده است که جز کارشکنی، سودی برای
امام نداشتند. «محمد جواد مغنیه» مینویسد: «بسیاری از افرادی که در
قتل امام حسین(ع) شرکت داشتند، در زمان امام حسن(ع) در رکاب او بودند
و پیش از صلح، مایهی از هم پاشیدگی لشکر او شدند. از آن جمله، شمر بن ذیالجوشن
است».(الشیعه و الحاکمون، ص 62.)
یکی دیگر از تلاشهای سیاسی شمر در این دوران، شرکت در توطئهی
قتل «حجر بن عدی» است. شمر از جمله کسانی بود که علیه او شهادت
دروغ داد و مقدمات قتل این صحابی بزرگ علی(ع) را فراهم کرد

![]()
![]()
پایان جنگ صفین، آغاز انحراف گروهی به ظاهر مسلمان،
به نام خوارج بود. هستههای نخسیتن این گروه منحرف
که به «خوارج نهروان» و «مارقین» معروف بودند، در زمان
پیامبر(ص) برچیده شد، ولی در زمان امیرالمؤمنین
علی(ع) با شعار «لا حکم الا لله» به مرحلهی ظهور
رسید. نام بعضی از سران و افرادی که از اعضای این
جنبش بودند، در مصادر تاریخی به ثبت رسیده است،
ولی نگارنده در هیچ یک از این مصادر، نام شمر بن
ذیالجوشن را در شمار این افراد دیده نشده است.
تنها «شیخ یاسین» درکتاب ارزشمند «صلح الحسن(ع)»
چنین نگاشته است: سرکردگان خوارج در کوفه عبارت
بودند: از عبدالله بن وهب الراسبی، شیث بن ربعی، عبدالله
بن الکواء، الاشعث بن قیس و شمر بن ذیالجوشن.
(صلح الحسین، صص 60 و 70. )
نویسندهی «هدایه الکبری» در روایتی از امام حسن مجتبی(ع)
چنین نقل میکند: حسن بن علی(ع) هنگام وفات
به برادرش حسین(ع) فرمود: «همانا پدرم علی(ع)
پس از جنگ صفین در خطبهای، خبر شهادت من و تو
را به مردم داد. اشعث بن قیس، پدر جعده ـ قاتل امام حسن(ع)
ـ که درمجلس بود، برخاست و گفت: اخباری را میگویی
که رسول خدا(ص) نیز آن را ادعا نکرده است. این علوم
را از کجا به دست آوردهای؟ پدرم پاسخ داد: ای آتش بیار معرکه!
همانا پسرت، محمد بن اشعث نیز از قاتلان حسین
است. به خدا سوگند! شمر بن ذیالجوشن و شبث بن ربعی
و زبیدی و عمرو بن حریث نیز از آنان هستند.(هدایهالکبری، ص 184. )
آن حضرت، در این خطبه، شماری از خوارج را نام برده و شمر
را نیز در ردیفآنان آورده است. شاید مقصود ایشان این بوده
است که گوید شما خوارج که ادعای دینداری دارید، کسانی
هستید که فرزند دختر رسول خدا(ص) راخواهید کشت.
او در شمار اطرافیان معاویه شد. «شیخ مفید» در
کتاب شریف «الاختصاص»آورده است: «معاویه، نامهای
برای امیرالمؤمنین علی(ع) فرستاد. حضرت نیز پاسخ آن
نامه را نوشت و به دست «طرماح بن عدی طایی» به دمشق
فرستاد. وی پس از آن که به شام رسید، پرسید: فرماندهان معاویه
کجایند؟ به او پاسخ دادند: کدامشان را میخواهی؟
گفت: ابوالاعور اسلمیو عمرو عاص و شمر بن ذیالجوشن
و هدی بن محمد بن اشعث کندی رامیخواهم.(الاختصاص، ص 139؛ بحارالانوار، ج 33، ص 286. )
در این خبر، شمر با صراحت در شمار دست اندرکاران لشکر معاویه قرار
گرفته است و این خود، گواهی روشن بر روحیهی فرصتطلبی
اوست. پس از این دوران، شمر با روی آوردن به امویان،
به طور آشکار در صف مخالفان خاندان عصمت و طهارت(ع) قرار گرفت
![]()
![]()
حضور در جنگ صفین
شمر در این جنگ حاضر بود و در شمار شیعیان لشکریان امام، شجاعت از
خود نشان داد. او در این جنگ به دلیل درگیری با «ادهم بن محرز باهلی»،
به سختی مجروح شد، به گونهای که شمشیر، استخوان پیشانی وی را
شکافت. شمر نیز به عنوان انتقام، نیزهای به او زد و او را از اسب به زیر
افکند. با این حال ادهم با کمک شامیان از مرگ رهایی یافت. پس از جنگ
صفین، ادهم در محلی به نام «اُذرج» با دوستانش از دلاوریها و
شجاعتهایی سخن میگفت که در صفین انجام داده بود. وی از دوستان
خود پرسید: آیا شما شمر بن ذیالجوشن را میشناسید؟ آنان پاسخ
گفتند: آری، او را میشناسیم. ادهم گفت: آیا به تازگی، با او دیدار داشته و
اثر ضربهی شمشیر را بر چهرهی او دیدهاید؟ «عبدالله بن کبار نهدی» و
«سعید بن حازم سلونی» در پاسخ گفتند: آری، ما زخمی را که بر پیشانی
اوست، دیدهایم. ادهم با افتخار گفت: به خدا سوگند! آن ضربهی مهلک را
من در نبرد صفین بر او وارد آوردم و زخم را بر صورتش نقش کردم
سفینه البحار، ماده شمر؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 28؛ الکامل، ج 2، ص 377؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 5، ص 213.
![]()
سلام دوستان عاشوراییم
حوادث اخیر در ایران و تغییر چهره ها باعث شد تاریخ عاشورایی را ورق بزنم و به داستان و زندگی شمر
برسم سرگذشتی بسیار جالب و آموزنده است مشر از ابتدا جز اصحاب مولا علی ع بود اما بعد جز
قاتلیت اصلی فرزند مولا علی ع شد این سرگذشت را بصورت کوتاه در پستهای جدید مینویسم و
حتما آن را بخوانید
![]()
سرگذشت شمر بن ذی الجوشن قسمت اول
مروری گذرا بر زندگی شمر گویای روحیهی جاه طلبی و فرصتطلبی اوست. به دلیل همین روحیه، وی
همواره در عرصههای گوناگون تاریخ اسلام حاضر بود. به ویژه آن جا که نام و مسألهی نان و جاه در میان
بوده، حضور شمر آشکارتر است. در تاریخ زندگانی او، نشانههایی از مبارزههای بیباکانهی وی به چشم
میخورد. این پیشینه به گونهای است که در جنگ با سید الشهدا، امیری یک لشکر چهار هزار نفری
به او سپرده میشود. دوران خلفای راشدین شمر در دوران حکومت ابوبکر نقش چندانی نداشت؛ زیرا هر
چند او را از اصحاب رسول خدا(ص) بدانیم، در این دوران، سن چندانی نداشته است تا بتواند نقش مهم
و سرنوشتسازی بر عهده بگیرد. در دوران عمر و ابوبکر نیز نامی از شمر در تاریخ ثبت نشده است. با
کشته شدن عثمان در سال 35 هجری علی بن ابیطالب(ع) به خلافت برگزیده شد. آن حضرت، کوفه را
به عنوان پایتخت حکومت خویش برگزید و در آن جا رحل اقامت افکند. با آمدن خلیفه به کوفه، شمر که از
سران و بزرگان کوفه به شمار میآمد، نزد حضرت رفت و در جنگها و درگیریها در رکاب علی(ع) بود.
![]()





















































