سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
پرسپولیس بهترین تیم دنیا

پرسپولیس بهترین تیم دنیا

محمدمهدی دهقانی[213]

   1   2      >

شمرزندگی نامه


شمر در دوران خلافت امام حسن(ع) و معاویه‏ /قسمت4





 




با شهادت حضرت علی‏(ع)، شمر را در رکاب امام مجتبی(ع) و در برابر معاویه

می‏بینیم. مسأله را به دو گونه می‏توان تفسیر کرد. ممکن است او به دلیل


 روحیه‏ی فرصت‏طلبی خویش، وضعیت را چنان دیده که با امام حسن‏(ع)


بیعت کند و به لشکر او در آید. هم‏چنین ممکن است وی از نیروهای نفوذی


ستون پنجم معاویه در لشکر امام بوده است که جز کارشکنی، سودی برای


امام نداشتند. «محمد جواد مغنیه» می‏نویسد: «بسیاری از افرادی که در


قتل امام حسین(ع) شرکت داشتند، در زمان امام حسن(ع) در رکاب او بودند


 و پیش از صلح، مایه‏ی از هم پاشیدگی لشکر او شدند. از آن جمله، شمر بن ذی‏الجوشن


است».(الشیعه و الحاکمون، ص 62.)



یکی دیگر از ‌تلاش‌های سیاسی شمر در این دوران، شرکت در توطئه‏ی


 قتل «حجر بن عدی» است. شمر از جمله کسانی بود که علیه او شهادت


دروغ داد و مقدمات قتل این صحابی بزرگ علی(ع) را فراهم کرد









 



آغاز انحراف شمرو گرایش به خوارج‏ و لشکر معاویه /قسمت سوم





 




پایان جنگ صفین، آغاز انحراف گروهی به ظاهر مسلمان،


 


 به نام خوارج بود. هسته‏های نخسیتن این گروه منحرف


 


 


که به «خوارج نهروان» و «مارقین» معروف بودند، در زمان


 


 پیامبر(ص) برچیده شد، ولی در زمان امیرالمؤمنین


 


علی‏(ع) با شعار «لا حکم الا لله» به مرحله‏ی ظهور


 


رسید. نام بعضی از سران و افرادی که از اعضای این


 


 جنبش بودند، در مصادر تاریخی به ثبت رسیده است،


 


 ولی نگارنده در هیچ یک از این مصادر، نام شمر بن


 


ذی‏الجوشن را در شمار این افراد دیده نشده است.


 


 تنها «شیخ یاسین» درکتاب ارزشمند «صلح الحسن(ع)»


 


 چنین نگاشته است: سرکردگان خوارج در کوفه عبارت


 


 بودند: از عبدالله بن وهب الراسبی، شیث بن ربعی، عبدالله


 


 بن الکواء، الاشعث بن قیس و شمر بن ذی‏الجوشن.


(صلح الحسین، صص 60 و 70. )


 
نویسنده‏ی «هدایه الکبری» در روایتی از امام حسن مجتبی(ع)


 


 چنین نقل می‏کند: حسن بن علی‏(ع) هنگام وفات


 


 به برادرش حسین‏(ع) فرمود: «همانا پدرم علی‏(ع)


 


پس از جنگ صفین در خطبه‏ای، خبر شهادت من و تو


 


را به مردم داد. اشعث بن قیس، پدر جعده ـ قاتل امام حسن‏(ع)


 


ـ که درمجلس بود، برخاست و گفت: اخباری را می‏گویی


 


که رسول خدا(ص) نیز آن را ادعا نکرده است. این علوم


 


را از کجا به دست آورده‏ای؟ پدرم پاسخ داد: ای آتش بیار معرکه!


 


 همانا پسرت، محمد بن اشعث نیز از قاتلان حسین


 


 است. به خدا سوگند! شمر بن ذی‏الجوشن و شبث بن ربعی


 


و زبیدی و عمرو بن حریث نیز از آنان هستند.(هدایهالکبری، ص 184. )




آن حضرت، در این خطبه، شماری از خوارج را نام برده و شمر


 


 را نیز در ردیفآنان آورده است. شاید مقصود ایشان این بوده


 


 است که گوید شما خوارج که ادعای دین‏داری دارید، کسانی


 


هستید که فرزند دختر رسول خدا(ص) راخواهید کشت.


 


 
او در شمار اطرافیان معاویه شد. «شیخ مفید» در


 


کتاب شریف «الاختصاص»آورده است: «معاویه، نامه‏ای


 


 برای امیرالمؤمنین علی(ع) فرستاد. حضرت نیز پاسخ آن


 


نامه را نوشت و به دست «طرماح بن عدی طایی» به دمشق


 


 فرستاد. وی پس از آن که به شام رسید، پرسید: فرماندهان معاویه


 


کجایند؟ به او پاسخ دادند: کدام‏شان را می‏خواهی؟


 


 گفت: ابوالاعور اسلمیو عمرو عاص و شمر بن ذی‏الجوشن


 


و هدی بن محمد بن اشعث کندی رامی‏خواهم.(الاختصاص، ص 139؛ بحارالانوار، ج 33، ص 286. )



در این خبر، شمر با صراحت در شمار دست اندرکاران لشکر معاویه قرار


 


گرفته است و این خود، گواهی روشن بر روحیه‏ی فرصت‏طلبی


 


اوست. پس از این دوران، شمر با روی آوردن به امویان،


 



 به طور آشکار در صف مخالفان خاندان عصمت و طهارت(ع) قرار گرفت


 








 



شمر در جنگ صفین همراه شیعیان //قسمت دوم





 



حضور در جنگ صفین‏
شمر در این جنگ حاضر بود و در شمار شیعیان لشکریان امام، شجاعت‏ از


خود نشان داد. او در این جنگ به دلیل درگیری با «ادهم بن محرز باهلی»،


 به سختی مجروح شد، به گونه‏ای که شمشیر، استخوان پیشانی وی را


شکافت. شمر نیز به عنوان انتقام، نیزه‏ای به او زد و او را از اسب به زیر


افکند. با این حال ادهم با کمک شامیان از مرگ رهایی یافت. پس از جنگ


صفین، ادهم در محلی به نام «اُذرج» با دوستانش از دلاوری‏ها و


شجاعت‏هایی سخن می‏گفت که در صفین انجام داده بود. وی از دوستان


خود پرسید: آیا شما شمر بن ذی‏الجوشن را می‏شناسید؟ آنان پاسخ


گفتند: آری، او را می‏شناسیم. ادهم گفت: آیا به تازگی، با او دیدار داشته و


 اثر ضربه‏ی شمشیر را بر چهره‏ی او دیده‏اید؟ «عبدالله بن کبار نهدی» و


«سعید بن حازم سلونی» در پاسخ گفتند: آری، ما زخمی را که بر پیشانی


 اوست، دیده‏ایم. ادهم با افتخار گفت: به خدا سوگند! آن ضربه‏ی مهلک را


من در نبرد صفین بر او وارد آوردم و زخم را بر صورتش نقش کردم


 


سفینه البحار، ماده شمر؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 28؛ الکامل، ج 2، ص 377؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی‏الحدید، ج 5، ص 213.








 



شمر بن ذی‏الجوشن‏ صحابی علی ع قاتل پسر علی ع شد.......قسمت اول





 


سلام دوستان عاشوراییم


حوادث اخیر در ایران و تغییر چهره ها باعث شد تاریخ عاشورایی را ورق بزنم و به داستان و زندگی شمر


 برسم سرگذشتی بسیار جالب و آموزنده است مشر از ابتدا جز اصحاب مولا علی ع بود اما بعد جز


قاتلیت اصلی فرزند مولا علی ع شد این سرگذشت را بصورت کوتاه در پستهای جدید مینویسم و


حتما آن را بخوانید


 



سرگذشت شمر بن ذی الجوشن قسمت اول


  


  


مروری گذرا بر زندگی شمر گویای روحیه‏ی جاه طلبی و فرصت‏طلبی اوست. به دلیل همین روحیه، وی


همواره در عرصه‏های گوناگون تاریخ اسلام حاضر بود. به ویژه آن جا که نام و مسأله‏ی نان و جاه در میان


بوده، حضور شمر آشکارتر است. در تاریخ زندگانی او، نشانه‏هایی از مبارزه‏های بی‏باکانه‏ی وی به چشم


 می‏خورد. این پیشینه به گونه‏ای است که در جنگ با سید الشهدا، امیری یک لشکر چهار هزار نفری


 به او سپرده می‏شود. دوران خلفای راشدین‏ شمر در دوران حکومت ابوبکر نقش چندانی نداشت؛ زیرا هر


 چند او را از اصحاب رسول خدا(ص) بدانیم، در این دوران، سن چندانی نداشته است تا بتواند نقش مهم


 و سرنوشت‌سازی بر عهده بگیرد. در دوران عمر و ابوبکر نیز نامی از شمر در تاریخ ثبت نشده است. با


کشته شدن عثمان در سال 35 هجری علی بن ابی‏طالب‏(ع) به خلافت برگزیده شد. آن حضرت، کوفه را


به عنوان پایتخت حکومت خویش برگزید و در آن جا رحل اقامت افکند. با آمدن خلیفه به کوفه، شمر که از


سران و بزرگان کوفه به شمار می‏آمد، نزد حضرت رفت و در جنگ‏ها و درگیری‏ها در رکاب علی(ع) بود.


 



 





شهیدهمت

زندگی نامه شهید حاج ابراهیم همت + تصاویر شهید همت


 


دردوازدهم فروردین سال 1334، در خطة ذوق پرور اصفهان، در شهر قمشه، فرزندی مبارک از مادرزاده شد که مایه افتخار و سربلندی دیار خود شد.


 


 ابراهیم، قبل از این‌که چشم به جهان هستی بگشاید، آنگاه که جنینی ناتوان در رحم مادر بود، به همراه پدر و مادر و خانواده‌اش راهی سرزمین خون و شهادت -کربلای معلی- شد. او در کربلای حسینی، با تنفس مادر، بوی خون و شهادت را استشمام کرد و تربت مطهر حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) جان و روانش را عاشورایی کرد. آزادگی، حریت، شهامت، شجاعت، تسلیم، رضا، ادب و معصومیت تحفه‌هایی بود که در آن سرزمین الهی در وجود او شکوفه کرد.


 


 محمدابراهیم در سایه محبتهای پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را سپری کرد. این دوران نیز همانند زندگی بسیاری از کودکان هم سن و سال او طبیعی گذشت.


 


 مادرش می‌گوید که ابراهیم در پنج سالگی به نماز ایستاد و به مسجد رفت و پدرش به یاد می‌آورد وقتی به سن ده سالگی رسید، سوره مبارکه یس و تعدادی از سوره‌های قرآن را فراگرفته بود.


 


 با رسیدن به سن هفت سالگی وارد مدرسه شد. در دوران تحصیل از هوش و استعداد فوق‌العاده‌ای برخوردار بود، به طوری که توجه همه را به خود جلب می‌کرد.


 


 ابراهیم از همان سنین کودکی و هنگام فراغت از تحصیل، به ویژه در تعطیلات تابستان، با کار و تلاش فراوان مخارج تحصیل خود را به دست می‌آورد و از این راه به خانواده زحمت‌کش خود نیز کمک می‌کرد. او با شور و نشاط و محبتی که داشت، به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دو چندان می‌بخشید.


 


 پس از اتمام دوران ابتدایی و راهنمایی، وارد مقطع دبیرستان شد. او در دوران تحصیلات متوسطه اشتیاق فراوانی به رشته داروسازی نشان می‌داد. گرچه وضع مالی پدرش در آن حد نبود که بتواند برای فرزند علاقه‌مندش بعضی لوازم پزشکی را تهیه کند، با این حال از آنچه برایش مقدور بود، دریغ نمی‌ورزید. خود ابراهیم نیز با مبلغ اندکی که از کار در مزرعه یا جای دیگر به دست می‌آورد، توانسته بود بخشی از امکانات مورد نیازش را فراهم کند.


 


 در سال 1352 دیپلم گرفت و در کنکور سراسری شرکت کرد. خانواده‌اش آرزو داشتند نامش را در لیست پذیرفته‌شدگان دانشگاه ببینند ولی چنین نبود. وقت اعلام نتایج، اسم ابراهیم در صدر اسامی ذخیره‌ها قرار داشت. پس از پایان مهلت ثبت نام و انصراف برخی از دانشجویان، انتظار می‌رفت که این‌بار ابراهیم به دانشگاه راه یابد ولی در کمال تعجب دیده شد که اسامی تنی چند از ذخیره‌ها که رتبه آنها پایین‌تر از وی بود، اعلام گردید ولی از نام او نشانی نیست.


 


 پس از آن، ابراهیم تلاش بسیاری کرد؛ اعتراض کتبی نوشت و جر و بحث زیادی کرد ولی به دلیل نفوذ صاحب منصبان آن زمان در آموزش عالی راه به جایی نبرد و حق او ضایع شد.


 


 عدم موفقیت ابراهیم در ورود به دانشگاه نتوانست خللی در ارادة او به وجود آورد. در همان سال، پس از قبولی در امتحانات ورودی «دانشسرای تربیت معلم اصفهان» برای تحصیل عازم این شهر شد.


 


 دو سال بعد، با اتمام تحصیل، به خدمت سربازی رفت؛ اگر چه راضی نبود زیر پرچم رژیمی که مخالف آن بود دو سال عمر گرانبهای خود را تلف سازد. بنا به گفته خودش، تلخترین دوران جوانی او همان دوران سربازی بود. در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از کتابهایی که از نظر ساواک و دولت آن روز ممنوعه به حساب می‌آمد، دست یابد. مطالعه آن کتابها که به طور مخفیانه و توسط برخی از دوستان برایش فراهم می‌شد، تاثیری عمیق و سازنده در روح و جان او گذاشت و به روشنایی اندیشه‌اش کمک شایانی کرد.


 


 در سال 1356، پس از بازگشت به زادگاه و آغوش گرم و پرمهر خانواده، شغل معلمی را برگزید. او در روستاهای محروم و طاغوت‌زده مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم، در روزگار معلمی، با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی آشنا شد و در اثر همنشینی با علمای اسلامی مبارز، با شخصیت ژرف حضرت امام خمینی(ره) آشنایی بیشتری پیدا کرد و نسبت به آن بزرگوار معرفتی عمیق در وجود خود ایجاد کرد. 


 


 هر روز آتش عشق به امام(ره) در کانون جانش شعله‌ور می‌شد. او سعی وافری داشت تا عشق و علاقه به امام(ره) را در محیط درس گسترش دهد و جان دانش‌آموزان را که ضمیرشان به صافی آب و آیینه بود، از عشق «روح‌الله» لبریز سازد.  


 


 او در خصوص امام(ره) و احکام مترقی اسلام همواره به بحث می‌نشست و دانش‌آموزان را به مطالعة کتابهای سودمند و روشنگر ترغیب می‌نمود. همین امر سبب شد که در چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شد لکن روح سرکش و بی‌باک او به همة آن اخطارها بی‌توجه و بی‌اعتنا بود. او هدف و راهش را بدون تزلزل و تشویش پی می‌گرفت و از تربیت شاگردان لحظه‌ای غفلت نورزید.


 


  با گسترده شدن امواج خروشان انقلاب، ابراهیم نیز فعالیتهای سیاسی خود را علنی کرد. حضور او در پیشاپیش صفوف تظاهرکنندگان و سفر به شهرهای اطراف برای دریافت و نشر اعلامیه‌های رهبر کبیر انقلاب و ضبط و تکثیر نوارهای سخنرانی ایشان و سایر پیشگامان انقلاب، خاطراتی نیست که به سادگی از اذهان مردم شهر و اعضاء خانواده و دوستانش محو شود. 


 


وقتی انقلاب به ثمر رسید و اماکن اطلاعاتی ساواک شهرضا به دست مردم انقلابی فتح شد، پروندة سنگینی از ابراهیم به دست آمد. در این پرونده بیش از بیست گزارش و خبر مکتوب در تایید نقش فعال وی در صحنة تظاهرات و شورش علیه رژیم شاه به چشم می‌خورد که در صورت عدم پیروزی انقلاب، مجازات سنگینی برای او تدارک دیده می‌شد. تیمسار «ناجی»، فرمانده نظامی وقت اصفهان، دستور داده بود که هر جا او را دیدند با گلوله مورد هدف قرار بدهند. 


 


 ابراهیم پس از ابراز لیاقت در طول مبارزات و فعالیتها، چه قبل و چه پس از انقلاب اسلامی، در تشکیل سپاه پاسداران قمشه نیز نقش چشمگیری داشت. او عضویت در شورای فرماندهی سپاه پاسداران و مسؤولیت واحد روابط عمومی را به عهده گرفت و فعالیتهای خود را بعدی تازه بخشید. 


 


 به دنبال غائله کردستان، به شهرستان پاوه عزیمت کرد و مسؤولیت روابط عمومی سپاه آن‌جا را به عهده گرفت. پس از یک سال خدمت در کردستان، به همراه حاج احمد متوسلیان، به مکه مشرف شد.


 


  با شهادت «ناصر کاظمی» به فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد و تا آغاز جنگ تحمیلی در این سمت باقی ماند. 


 


با شروع عملیات رمضان، در تاریخ 23/4/61 در منطقه شرق  


 


بصره، فرماندهی تیپ 27 محمدرسول‌الله(ص) را به عهده گرفت و بعدها با ارتقاء این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش، در سمت فرماندهی آن لشکر انجام وظیفه کرد. 


 


در عملیات مسلم‌بن‌عقیل(ع) و محرم در سمت فرمانده قرارگاه ظفر، سلحشورانه با دشمن متجاوز جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل: لشکر 27 حضرت رسول(ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تیپ 10 سیدالشهدا بود، به عهده گرفت. 


 


سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهی او در عملیات والفجر چهار و تصرف ارتفاعات کانی مانگا هرگز از خاطره‌ها محو نمی‌شود. 


 


اوج حماسه آفرینی این سردار بزرگ در عملیات خیبر بود. در این مقطع، حاج همت تمام توان خود را به کار گرفت و در آخرین روزهای حیات دنیوی‌اش، خواب و خوراک و هرگونه بهرة مادی از دنیا را برخود حرام کرد و با ایثار خون خود برگی خونین در تاریخ دفاع مقدس رقم زد. 


 


سرانجام، فاتح خیبر سردار بزرگ اسلام حاج محمدابراهیم همت در تاریخ 17 اسفندماه سال 1362 در جزیره مجنون به دیدار معبود خویش شتافت و به جمع دوستان شهیدش ملحق شد. روحش شاد و یاد جاودانه‌اش گرامی باد.


 





















 



 



 



 



 



 



 



 


 

 



 



 



 




عجیب

به گوگل برویدواین گزینه راسرچ کنیدGoogle gravity



مهران مدیری

 



عکس های مهران مدیری







عکس های مهران مدیری







عکس های مهران مدیری







عکس های مهران مدیری










مهران مدیری



عکس های مهران مدیری







عکس های مهران مدیری









عکس های مهران مدیری








   1   2      >
Weblog Themes By Pichak

درباره وبلاگ


محمدمهدی دهقانی[213]

پیوندهای روزانه